رسانه و فلسفه تکنولوژی
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢ : توسط : نادررشیدی


والتر بنیامین و فلسفه رسانه

والتر بنیامین، نظریه پرداز آلمانی، از نخستین کسانی بود که کوشید تکنولوژی را به
فرهنگ تعبیر کند. بنیامین در اوایل قرن پیش زندگی می کرد و در آغاز جنگ جهانی دوم
در ۱۹۳۹ درگذشت. بنیامین اندیشمندی بسیار بحث انگیز اما تأثیرگذار بود که در مقام
یکی از نظریه پردازان برجستۀ فرهنگی قرن بیستم شهرتی بسزا به هم زده است (فرانکلین
۲۰۰۳). اندیشه هایش عمدتاً از طریق دوست اش با تئودور آدورنو تأثیری دوگانه بر
مکتب فرانکفورت گذاشت و به دلیل همین دوگانگی غالباً به این تأثیر کم بها داده می
شود. اگرچه آدورنو در همکاری با ماکس هورکهایمر در تحلیل رسانه ها گرایشی متفاوت و
آشکارا بدبینانه تر از بنیامین یافت، میان آن ها پیوستگی های جالبی هست که در
پژوهش های رسانه ها به دلیل غفلت از لحن انتقادی تر آثار بنیامین (۱۹۶۹) عمدتاً نادیده گرفته می شود
(لزلی ۲۰۰۱).

بنیامین در سراسر آثار خویش عمدتاً دل مشغول مسئلۀ مدرنیته و نحوۀ تأثیر آن بر
جامعۀ انسانی بود. او سختن تحت تأثیر مارکس بود اما بر خلاف مارکس تلاش نکرد تا با
روش دیالکتیک رویکردی تلفیقی به ماتریالیسم تاریخی در پیش گیرد. بلکه «تصویر کلی»
التقاطی تری را به عنوان شالودۀ تحلیل های فرهنگی اش برگزید.

نوشته های بنیامین آمیزۀ عجیب و یگانه سودازدگی و خوشبینی است. در «اثر هنری در
عصر بازتولیدپذیری مکانیکی» می گوید که در عصر بازتولید پذیری مکانیکی (که او
عکاسی و سینما را نمونه های برجستۀ آن می داند) ماهیت «هنر» دگرگون می شود. پیش از
بازتولید مکانیکی، به ویژه از دورۀ رنسانس، ماهیت هنر بر محور چیزی که او «حس و
حال » می نامدش تکامل می یافت. حس و حال همان چیزی است که به اثر هنری ارزش زیبایی
شناختی می بخشد. از دورۀ رنسانس (و برخلاف شمایل نگاری قرون وسطا) این حس و حال
تأکید فراوان بر «نبوغ» هنرمند را ایجاب می کرد که فقط در حضور اثر هنری می شد با
آن روبه رو گشت... این مهفوم «حضور» تجربه یک اثر هنری را رویدادی بسیار خاص و
تابع زمان و مکان می کرد. نیاز به گفتن نیست که این تجربه جزو امتیازات نخبگان
(اشرافی) بود.




ادامه مطلب را مطالعه کنید