داستان
ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/۳٠ : توسط : نادررشیدی

                          آموزگار،شینگی را می شناسی؟

 

این سوال را بعد از هشت سال،یکی از دانش آموزانم که حالا سال دوم راهنمایی است ،یک روز وقتی که از یکی  ازمدارس سطح شهر بازدید می کردم ،از من پرسید.داستان شینگی از این قراراست که در یکی از روستا های بخش سرشیو شهرستان مریوان معلم پایه اول بودم . 17دانش آموزپایه اول داشتم . پایه اول را تدریس نکرده بودم ،برای تدریس حروف الفبا خواستم یکی از روش های تدریسی را که در دوران تربیت معلم به ما یاد داده بودند،به کار ببرم. برای تدریس حروف الفبا در شهر یک عروسک خریدم .و اولین جلسه تدریس الفبا با مشورت دانش آموزان (پیشنهادهمان دانش آموزی که سوال را ازمن پرسید)عروسک را شینگی نام گذاشتیم.


و عروسک رابه عنوان مهمان هفتگی کلاس به بچه ها معرفی کردم.برای آموزش حروف الفبا،یکی از حروف را  که برروی کارت نوشته بودم به دست شینگی می دادم،شینگی با زدن در به کلاس وارد می شدو با سلام و احوال پرسی کردن از دانش آموزان(با زبان خودشان)حرف ر ا به بچه ها معرفی می کرد و در یکی از خانه ها ی جدول حروف الفبا قرار می گرفت.تمام حروف الفبا را با این روش به بچه ها یاد دادم.و با به کار بردن این روش یادگیری مطلوب تر و ماندگارتر می شد، و با این روش چهره شاد و خندان بچه ها را می توان بیشتر مشاهده کرد.حالا همه دانش آموزان آن کلاس جزء شاگردان ممتاز هستند و این خود رضایت درونی را به من داده که قابل وصف کردن نیست. امید است معلمان با تدریس های متنوع این رضایت درونی را کسب نمایند.و این بود داستان شینگی کلاس ما.